نظریه واقعیت درمانی گلاسر

مقدمه :

واقعیت­درمانی، به انسان کمک می­کند تا بر رفتار و انتخاب‌های خویش تسلط و کنترل داشته باشد. واقعیت­درمانی، بر نظریه کنترل مبتنی است و فرض را بر این می­گذارد که مردم، مسئول زندگی خویش و اعمال، احساسات و رفتارشان هستند.

واقعیت­درمانی، حاصل مطالعات گلاسر روی اقشار مشکل­دار و دردسرساز جامعه مثل دختران بزهکار می‌باشد. او به کمک یک مدل علمی یعنی نظریه کنترل، عقایدش را در مورد واقعیت­درمانی اصلاح کرد. ابداع واقعیت‌درمانی توسط گلاسر تا حدودی به دلیل ضعف­های روان­کاوی بود.تأکید نظریه گلاسر این است که می‌خواهد افراد را از کنترل‌های بیرونی رها کند وبه کنترل درونی برساند. در واقع همان مفهومی که در نظریه یادگیری اجتماعی مبنی بر ارتباط میان رفتار و پیامدهایش مورد نظر گلاسر نیز می‌باشد. مقولة کنترل درونی در محیط خانه سبب هویت توفیق می‌گردد و در محیط مدرسه سبب پیشرفت تحصیلی، نمرات بالا، پشتکار و تلاش و توجه به تکالیف می‌شود.

تاریخچه:

واقعیت درمانی مجموعه ای از اصول نظری و عملی که در دهه1950میلادی به وسیله ویلیام گلاسر مطرح شد.نارضایتی گلاسر از روانکاوی زمینه ساز ابداع واقعیت درمانی توسط وی شد.رویکرد گلاسر به درمان،آمیزه ای منحصر به فردی ازفلسفه وجودی و فنون رفتاری است. گلاسر بسیاری ازاصول درمانی خود را از هلموت کایزار یکی از اولین درمانگران وجودی اقتباس کرده است.گلاسر معتقد است که پاره ای از اصول نظری او در افکار پیشینیان هم دیده می شود ولی نظریه اش یک چیز خاص و ابداع دیگری است.عده ای هم معتقد اند که نظریه او چیزی جز توسل به عقل سلیم نیست.

مهمترین فردی که افکارش مقدمه ای بر پیدایش واقعیت درمانی منظورمیشود یک روان پزشک سویسی به نام دکتر پل دبوا،مبتکرتعبیر اخلاقی طب است.دبوا تاکید داشت که باید با بیمار مانند یک دوست رفتار کرد وصادقانه در بهبود او کوشید.

 

ماهیت انسان:

مکتب واقعیت درمانی در زمینه ماهیت انسان کم و بیش با پیروان مکتب اصالت وجود هم عقیده اند وانسان را مسول اعمال و رفتار خویش می دانند.آنها دیدگاه جبری درباره انسان را مردود می دانند و فرد را قربانی تاثیر محیط و وراثت نمی دانند.به نظر آنان هر انسانی این استعداد بالقوه را دارد که مسول یا غیر مسول باشد اما اینکه او به چه شیوه ای رفتار خواهد کرد به تصمیمات او بستگی دارد و به شرایط موجود مربوط نیست.

گلاسر مانند راجرز معتقد است که انسانها ظرفیت و توانایی استفاده از استعدادهای خود جهت یادگیری و رشد را دارند و هر انسانی در نهایت خود مختار است.

در این مکتب انسان تا حد زیادی همان چیزی است که انجام می دهد و اگر بخواهیم در او تعغیری ایجاد کنیم باید در رفتارش و آنچه که انجام می دهد تعغیراتی به وجود آوریم.

نظریه انتخاب اعلام می دارد که ما به صورت لوح سفید به دنیا نیامده ایم  که منتظر بمانیم تا نیروهای دنیای پیرامونمان  ما را به صورت بیرونی با انگیزه کند بلکه ما با پنج نیاز که به صورت ژنتیکی رمز گذاری شده اند به دنیا می آییم:بقا،محبت و تعلق،قدرت یا پیشرفت،آزادی یا استقلال و تفریح که ما را در زندگی برانگیخته می کنند.

تاکید نظریه گلاسر این است که می خواهد افراد را از کنترل بیرونی رها کند و به کنترل درونی برساند.

 

مفاهيم بنيادي نظريه گلاسر

الف) نظريه شخصيت

در واقعيت درماني واژه شخصيت و واژه هويت تقريباً مترادف به حساب آمده اند. واقعيت درماني هويت را جز لازم و اساسي تمام انسانها در همه فرهنگها مي داند که از لحظه تولد تا مرگ ادامه می یابد. در واقعیت درمانی هویت از دیدگاه درمانی مورد بررسی قرار می گیرد و به دو جزء هویت توفیق و هویت شکست تقسیم می شود. در آغاز٬ هویت تمام کودکان هویت توفیق به حساب می آید٬ ولی بعداْ٬ مقارن با سنین چهار یا پنج سالگی٬ هویت شکست هم ظاهر می شود. گلاسر معتقد است که افرادی که هویت یکسانی دارند یکدیگر را جذب می کنند و آنهایی که هویت ناهمگنی دارند یکدیگر را دفع می کنند. به نظر گلاسر افراد موفق دو خصیصه بارز دارند. یکی آنکه مطمئن هستند که شخص دیگری در این دنیا آنها را آنطوری که هستند و به دلیل خصوصیاتی که دارند دوست می دارد٬ و آنها نیز متقابلاْ فرد دیگری را در زندگی خود دارند که نسبت به او عشق و محبت می ورزند. دوم اینکه آنها این درک و احساس را دارند که انسانهای با ارزشی هستند٬ و حداقل یک فرد دیگر آنها را با ارزش می انگارد. در واقعیت درمانی ارزشمندی و عشق و دوستی دو جزء متفاوت هستند و وجود یکی از آنها دال بر وجود دیگری نیست.

  کسانی که دارای هویت شکست هستند به روان­درمانی نیازمندند تا به هویت توفیق نایل آیند. اولین شرط واقعیت­درمانی که لازمه تغییر هویت شکست مراجع به حساب می­آید، ایجاد ارتباط و درگیری عاطفی بین درمانگر و مراجع است. از طریق چنین ارتباطی مراجع درمی­یابد که اولا، یکی به او علاقه‌مند است و ثانیا فرد دیگری می­خواهد که او را در تغییر هویت ناموفقش یاری دهد. پس از ایجاد چنین رابطه سازنده­ای باید به تغییر رفتار مراجع اقدام شود؛ زیرا رفتار باعث پیدایش احساس می­شود و اگر رفتار تغییر یابد، متعاقب آن احساس هم تغییر خواهد یافت.

ج) مفهوم اضطراب و بیماری روانی

در واقعیت درمانی واژه "بیماری روانی" اصولاْ بکار نمی رود. آنچه که اصطلاحاْ بیماری روانی خوانده می شود٬ با توجه به سه مسئله واقعیت٬ مسئولیت و درست و نادست مورد توجه قرار می گیرد.کسی بیمار به حساب می آید که نتواند دو نیاز اساسی خود را در حیطه واقعیت و پذیرش مسئولیت و تشخیص موارد درست و نادرست ارضا کند. بیماران به اصطلاح روانی کسانی هستند که که دارای هویت ناموفقی هستند و از احساس تنهایی و بی ارزشی رنج می برند. درباره مسئله مسئولیت و رابطه آن با زندگی بیمار٬ گلاسر معتقد است که که ناخشنودی و افسردگی نتیجه عدم احساس مسئولیت است و نه علت آن.

د) چند مفهوم :

الف – هویت

  منظور از هویت، شیوه نگریستن به خود به عنوان یک انسان و در رابطه با دیگران است. گلاسر می­گوید: تقریبا همه افراد، شخصا بیشتر درگیر تلاش برای مورد پذیرش قرار گرفتن به عنوان یک شخص هستند تا درگیر انجام دادن یک کار. بنابراین، هویت شخصی مقدم بر عملکرد است و به عبارت ساده­تر، ابتدا باید فرد به عنوان یک شخص پذیرفته شود تا بتواند در تلاش برای دستیابی به اهداف‌ یا در انجام دادن کارها موفق شود.

 ب مسئولیت

 هدف واقعیت‌درمانی آن است که شخص، رفتار مسئولانه داشته باشد. معنی مسئولانه عمل کردن آن است که شخص نیازهای خود را ارضا کند و این اقدام را به شیوه‌ای انجام دهد که دیگران را از توانایی برای ارضای نیازهایشان محروم نسازد. از ویژگی‌های شخص مسئول آن است که خودمختار یا خودپیرو می‌باشد و تا آن میزان از حمایت روانی و درونی برخوردار شده است که می‌داند از زندگی چه می­خواهد و برای ارضای نیازهای خود و دستیابی به هدف‌هایش نیز برنامه‌های مسئولانه را تهیه و اجرا می­کند ؛  درباره مساله مسئولیت و رابطه آن با زندگی بیمار، گلاسر معتقد است که ناخشنودی و افسردگی نتیجه عدم احساس مسئولیت است و نه علت آن. به عبارت دیگر، رفتار غیرمسئولانه افراد باعث بروز اضطراب و ناراحتی روانی است، نه اینکه اضطراب و ناراحتی روانی باعث غیرمسئول بودن فرد بشود .

ج افسردگی

به نظر گلاسر، انسان­ها افسرده نمی­شوند بلکه افسردگی را انتخاب کرده و رفتار افسردگی را نشان می­دهند. درگیر شدن در یک عمل فعالانه به انسان‌ها کمک می­کند رفتارهای افسرده و احساس بدبختی آنها جای خود را به احساس کنترل بیشتر بدهد که با احساس مثبت­تر، افکار مثبت­تر و آرامش جسمی بیشتر همراه است .

د- رفتار

از نظر گلاسر رفتار ((همان چیزی است که در مورد نحوه ی عمل ،تفکر و احساس می دانیم)) . نظام رفتاری دو بخشی دارد:

بخش اول رفتارهای سازمان یافته ا ی است که برای ما آشنا هستند .

بخش دوم رفتارهایی هستند که پیوسته سازمان دهی مجدد می شوند .این بخش جزء خلاق رفتار محسوب می شود.

با ظهور ادراک های جدید ، لزوم سازمان دهی مجدد رفتار پیش می آید  .

رفتار کل چهار مولفه دارد :الف :  عمل ، ب: تفکر ، ج:  احساس ، د : فیزیولوژی .

عمل :رفتار فعال :راه رفتن .حرف زدن (ارادی ،غیر ارادی )

تفکر :افکار ارادی و غیر ارادی خیال بافی ها و خواب ها

احساسات : شامل شادی ،رضایت ،دلهره و دیگر احساسات خوشایند یا دردناک می شود.

فیزیولوژی:مکانیسم های بدنی ارادی و غیرارادی است مثل عرق کردن و ادرار کردن .

ه دنیای کیفی

به عقیده گلاسر ، اساس تئوری انتخاب « دنیای کیفی » ماست . دنیای مطلوب ما دنیای کوچکی است  که هر فرد به فاصله کمی بعد از تولد شروع می کند به خلق کردن آن در ذهن خویش و خلق و بسط و توسعه ی آن در جریان زندگی همچنان ادامه می یابد . این دنیای کوچک که در ذهن ما جا دارد از تصاویر خاصی تشکیل شده است که کمابیش شامل انسان ها ، اشیا وموقعیت هاست و بهترین راهنما برای کشف چگونه برآورد  ساختن نیازهای ما تلقی می شود .

روان درمانی وفرآیند درمان

الف تعریف

واقعیت یعنی حقیقت ، یعنی تشخیص درست از نادرست، تشخیص حق از باطل ، واقعیت یعنی هر نوع تجربه به نوعی واقعیت است ،گفته می‌شود همه چیز واقعی است تنها چیزی که به واقعیت و ناواقعیت مفهوم می‌دهد این اصل است که پیامدهای دور و فوری آن چیز را درنظر بگیریم.
رفتار واقعیت‌گرایانه یعنی: رفتار و کرداری که هم پی‌آمدهای دور آن و هم پی‌آمدهای فوری آن درنظر گرفته شود و نتایج سبک سنگین شود و ارزیابی شود. یعنی اگر لذت بعدی عملی بیشتر از تلاش و رنج آنی باشد آن را می‌توان کاری واقعیت‌گرایانه خواند
.
رفتار ناواقعیت گرایانه یعنی: یعنی اگر درد و رنج بعدی عملی بیش از لذت آنی آن باشد، ناواقعیت گرایانه است
.
در واقع انسان در انتخاب بین واقعیت و ناواقعیت گاهی بخشی یا همة واقعیت را انکار می‌کند که ما نام بیمار به آنان اطلاق می‌کنیم، در واقع بیمار کسی است که ارتباط خود را با واقعیت از دست می‌دهد و ناواقع‌گرا می‌شود .

ب هدف درمان

هدف اصلی در واقعیت درمانی امروزی ان است که به درمانجویان کمک کندبا افرادی که آنها را برای راه دادن به دنیای کیفی خود انتخاب کرده اند ارتباط یا ارتباط مجدد برقرار کنند . هدف  اصلی درمان علاوه بر درمان کردن این ، نیاز به محبت و تعلق پذیری است که به در مانجویان کمک کند را های بهتر کردن تمام نیاز های خود از جمله :نیاز به قدرت یا پیشرفت ، آزادی یا استقلال وتفریح را یاد بگیرند.

از اهداف اساسی واقعیت درمانی ، كمك به مراجع برای یافتن شیوه های موثر به منظور رفع نیازها و یادگیری شیوه ی كنترل زندگی توسط خود مراجع می باشد . درمان باید در چارچوب واقعیت به ارضای نیازهای اساسی منجر شود . دو نیاز اساسی انسان در رویكرد واقعیت درمانی همان طور كه گفته شد ، تبادل عشق و محبت و احساس ارزشمندی است . این دو نیاز در تشكیل هویت موفق فرد نقش مهمی دارند . در سایه ی امین این دو نیاز اساسی ، فرد قادر خواهد بود مسئولیت رفتارهای خود را به عهده گیرد . فرد با انتخاب بعد مسئولانه شخصیت خود میتواند هویتی موفق كسب كند.

ج - فرایند درمان

از اهداف اصلی واقعیت درمانی رشد مسئولیت پذیری و ایجاد هویتی موفق در فرد است . برای رسیدن به این هدف ابتدا باید به مراجع كمك كرد تا آگاهی خود را افزایش دهد . هنگامی كه مراجع نسبت به رفتارهای نادرست خود و شیوه های نامناسب كنترل محیط از سوی خود آگاهی پیدا كند ، برای یادگیری شیوه ها و رفتارهای جایگزین آمادگی بیشتری خواهد داشت . در فرایند مشاوره به مراجع كمك می شود تا میزان نزدیك بودن خواسته های خود را با واقعیت ارزشیابی كند ، رفتارهای را كه به بهبود زندگی منجر نمی شوند شناسایی و با كمك مشاور شیوه های مناسبی برای ایجاد تغییر در آنها اتخاذ كند . بنابراین در فرایند مشاوره ، اولین مرحله شناسایی رفتارهایی است كه مشاور در صدد اصلاح آن است . مشاور به گذشته ی فرد توجهی ندارد و از پذیرش انتقال می پرهیزد . تشخیص عبارت است از شناسایی رفتار غیر مسئولانه. در فرایند مشاوره، مشاور از مراجع می خواهد ، كلیه ی راه حل های احتمالی حل مسئله را بنویسد . سپس به بررسی و تجزیه و تحلیل راه حل های پیشنهادی مراجع می پردازد . مراجع با همفكری او می تواند از بین راه حل های مطرح شده مناسب ترین راه حل را برگزیند . از آنجا یی كه در فرایند مشاوره از اصول یادگیری استفاده زیادی می شود نظریه های یادگیری به میزان زیادی مورد توجه مشاورانی است كه از این روش درمانی استفاده می كنند.
 در نظریه واقعیت درمانی در فرایند درمان درمانگر اصولی را به کار می گیرد تا به هدف درمان برسد:

1- درگیر بودن با مسئله، گلاسر بر نیاز مشاور به نشان دادن توجه خود به مراجع‌ گرمی و درک کردن او تأکید دارد.
2- تأکید بر رفتار به جای احساسات؛ مراجعان بایستی از آنچه که انجام می‌دهند و احساسی که به‌دنبال هر رفتاری چه خوب و چه بد دارد آگاه شوند

3 - تأکید بر توجه بر زمان حال
4 -قضاوت ارزشی؛ مراجعان باید یاد بگیرند که رفتارشان را مورد قضاوت و انتقاد قرار دهند و بفهمند که آیا رفتارشان مسئولیت پذیرانه است یا مسئولیت گریزانه .
5-طرح ریزی؛ مشاور با مشارکت مراجع طرح و برنامه‌ای را می‌ریزند که رفتار غیر مسئولانه را به رفتار مسئولانه تغییر دهد
.
6 - گرفتن تعهد؛ به آن پیوند عاطفی که باعث می‌شود مراجع بیاید تعهد بسپارد. گلاسر معتقد است که برای اجرای طرح مراجع باید تعهد بسپارد
.
7 -هیچ عذر و بهانه‌ای پذیرفته نیست؛ گلاسر کاری به گذشته و ریشه‌های شکست‌ها ندارد. او می‌گوید از حالا به بعد چی؟ حالا می‌خواهی چه کار کنی؟ حالا برنامه‌ات چی هست؟ او دنبال چراها نمی‌گردد، چون نمی‌خواهد مراجع دلیل تراشی کند
.
8 -حذف تنبیه ؛ گلاسر می‌گوید: اگر مراجع در اجرای برنامه‌اش با شکست مواجه می‌شود نباید او را تنبیه کرد چرا که خودِ شکست در برنامه‌اش برایش درد و رنج را به‌دنبال دارد .

د -  موارد کاربرد

گلسر عنوان می كند كه واقعیت درمانی قابل كاربرد برای افراد دچار هر گونه مشكل روانی از آشفتگی خفیف عاطفی گرفته تا گوشه گیری جنون آمیز كامل است . این روش در مورد اختلالات رفتاری افراد جوان و سالمند و مشكلات مربوط به الكلیسم و مواد مخدر ، موثر و موفق است . این نظریه به طور وسیعی در مدارس ، موسسات تصحیحی ، بیمارستان های روانی ، بیمارستان های عمومی و مدیریت تجاری بكار گرفته شده است.

 راهبردهای عملی واقعیت درمانی( فنون و تکنیک ها)

  واقعیت درمانی، یک نظام روان درمانی فن گرا نیست. گلاسر، معتقد است یادداشت‌برداری، ضبط کردن صدا و مشاهده جلسات از پشت آینه یکطرفه به درمانگران تازه کار کمک چندانی نمی کند، مگر آنکه تجربه هایی در زمینه روان‌درمانی داشته باشند. با این حال، واقعیت درمانگرها از بعضی از فنون روان‌درمانی بیشتر استفاده می کنند؛ این فنون عبارتند از:

 1. سوال  کردن

سوالات، نقش مهمی در اکتشاف رفتار کلی، ارزیابی آنچه انسان ها انجام می‌دهند و تدوین برنامه های خاص، ایفا می کنند. سوالات به چهار شیوه به واقعیت درمانگرها کمک می کنند:

الف-  ورود به دنیای مراجعان،ب- جمع‌آوری اطلاعات،ج - دادن اطلاعات،د - کمک به مراجعان برای کنترل بیشتر زندگیشان.

   واقعیت درمانگرها، با سوالات مکرر و پشت سر هم خود به مراجعان کمک می‌کنند تا بفهمند واقعا چه می­خواهند. همچنین از مراجعان در مورد آنچه انجام می دهند و نیز برنامه هایشان سوال می کنند. واقعیت درمانگرها با این سوالات، دنیای درونی مراجعان را (خواسته ها، نیازها و ادراک های آنان) درک می کنند.

 

 

 2. مثبت بودن

واقعیت درمانگرها، درباره برنامه ریزی و ارائه رفتارهای مثبت و سازنده صحبت می کنند، توجه خود را معطوف چنین رفتارهایی می سازند و نیز این‌گونه رفتارها را تقویت می کنند. با بحث و گفتگو کردن درباره مصیبت‌های مددجو نمی توان موجباتی را فراهم ساخت تا مددجو تفکر یا رفتار بهتری داشته باشد. درمانگر باید راهبردهای تسهیل کننده ای را به‌کار بگیرد و ضمن پذیرش این مطلب که مددجو واقعا درگیر احساس بدبختی(افسردگی، مغلوب‌شدگی، نومیدی و درماندگی) شده است، او را تشویق کند تا الگوی فکری منفی خود را تغییر دهد و با توجه به اصل "همین‌جا و هم‌اکنون"، فکرش را معطوف موضوعی سازنده و مثبت ساز.

 3. شوخی

چون واقعیت درمانگر، درگیری دوستانه ای با مراجع دارد، طبیعی است که گاهی به شوخی متوسل شود. آنها گاهی به خود فرصتی برای خندیدن می‌دهند و با این کار خویش، مراجعان را نیز به خندیدن وامی دارند. این عمل باعث می شود ناامیدی مراجعان کاهش یابد. چون طبق نظریه واقعیت درمانی، تفریح یک نیاز بنیادی است، گاهی باید آن را در حین درمان قدری برطرف کرد. درمانگر و مراجع با شوخی، توازنی در قدرت ایجاد و نیاز خودشان به تفریح را برطرف می‌کنند. شوخی نیاز به تعلق خاطر را نیز ارضاء می کند؛ البته شوخی نباید تصنعی و اجباری باشد .

 4. فنون تناقضی

در واقعیت درمانی، برنامه ریزی و متعهد کردن مراجعان نسبت به برنامه ها به‌طور کلی مستقیم انجام می شود. اما گاهی مراجعان در برابر اجرای برنامه ها مقاومت نشان می دهند. در فنون تناقضی، دستورالعمل های متناقضی به مراجعان داده می شود. به این صورت که هر یک از راه هایی که درمانگر پیشنهاد می کند، نتیجه مثبتی به بار می آورند. مثلا به مراجعانی که وسواس اشتباه نکردن در کار دارند، یاد می دهند اشتباه کنند. اگر مراجع آن‌گونه که درمانگر گفته اشتباه کند، روی مشکلش کنترل پیدا کرده است. اگر هم در برابر پیشنهاد مشاور مقاومت کند، مقاومتش کنترل و رفع خواهد شد. فنون تناقضی غیرمنتظره و دشوارند .

 5. مواجه سازی

 از آنجا که در واقعیت درمانی نسبت به مسئولیت مددجو و عدم پذیرش هیچ‌گونه عذر و بهانه از طرف او، تاکید می شود؛ بنابراین، می توان این انتظار را نیز داشت که در این رویکرد نسبت به استفاده از فن مواجه سازی به عنوان یک راهبرد ضروری و اثربخش، تاکید شود. درمانگری که مددجو را به شیوه ای یاری‌دهنده و غیرتنبیهی با شرایط، موقعیت یا محرک خاصی مواجه می سازد، باید از توانایی‌های لازم برای متمرکز کردن ذهن خود، مراقبت کردن از مددجو و نیز به حد صفر نزدیک ساختن میزان عذر و بهانه ها یا غیرمسئول بودن‌های مددجو، برخوردار باشد. مواجه سازی همراه با مراقبت، می تواند این اعتقاد را در مددجو تقویت کند که درمانگر برای وی ارزش قایل است. مواجه‌ساختن مددجو با عذر و بهانه ها، توضیحات یا دلیل تراشی‌ها، لازمه سوق دادن وی در جهت رفتار مسئول است. عمل مواجه سازی باید در رابطه با واقعیت رفتار کنونی مددجو انجام گیرد و نه احساس‌های شخصی و هیجان‌هایی که درمانگر در رابطه با مددجو تجربه می کند.

  در به‌کارگیری فن مواجه سازی از نوع اول، هر چند درمانگر توجه خود را معطوف تواناتر ساختن مددجو برای انتخاب و عمل منطقی می سازد، اما در این موقع رفتار مددجوست که مورد خطاب درمانگر قرار می گیرد و نه خودمختاری، تمامیت یا ارزش شخصی وی. اما در نمونه دوم، احتمال اینکه مددجو احساس بدی را پیدا کند و توجهش نیز معطوف رفتارهای غیرمنطقی خود نشود، زیاد است .

6. سنجش

 گلاسر، سنجش را یکی از راه های ایجاد تغییر در رفتار مراجع می داند. واقعیت‌درمانگرها غالبا از آزمون های عینی و فرافکن استفاده نمی کنند، بلکه در سنجش از فرم های گزارش مصاحبه یا فرم های خودارزیابی استفاده می کنند. آنها برای سنجش نیازها و خواسته های مراجعان ، تصاویر، رفتارهای کل یا انتخاب ها به بحث غیررسمی یا فرم های گزارش متوسل می شوند. مشاوران با پرسش در مورد خواسته مراجعان، هدف‌های درمان را مشخص کرده و به انگیزه مراجعان از درمان پی‌می برند.

 

 پنج نياز فطري عبارتند از

1- نياز به عشق و تعلق خاطر

2- نياز به آزادي

3- نياز به پيشرفت و قدرت

4- نياز به تفريح

5-  نياز به بقا.

نياز به بقا

مام نيازهاي جسماني ضروري مانند نياز به غذا، آب، هوا و سرپناه و پوشاک را شامل مي‌شود. نياز به تأمين امنيت برای ادامه زندگي نیز از زیر مجموعه‌های اين نياز محسوب می‌شود.

نياز به تفريح

ما تنها موجوداتی هستیم که می خندنیم  و احتمالاً تنها موجوداتی که آگاهانه به دنبال لذت و تفریح هستیم . در مسافرت و سرگرمی های مختلف احتمالاً هزینه ای که صرف لذت و تفریح می شود بیش از هزینه ای است که صرف سایر نیازهای ما می شود. اما نیاز به لذت و تفریح چیزی بیش از استراحت و یا خوش گذرانی است. لذت و تفریح یک نیاز اساسی است. تفریح نوعی پاداش ژنتیکی است که در ازای یاد گرفتن و آموختن دریافت می کنیم .

نياز به پيشرفت و قدرت

یعني نياز به كسب قدرت، ثروت، تأثيرگذاري و موفقيت و نيز نياز به توانايي انجام كارهاست. اين نياز همچنين حس موفقيت، پیشرفت، افتخار، اهميت و خودارزشمندي و خودشكوفايي را نيز شامل مي‌شود. نياز به قدرت اغلب به صورت رقابت با افرادي كه دور و بر ما هستند خود را نشان مي‌دهد. همچنين توانایی انجام موفقیت‌آمیز برخی فعالیت‌ها، مثل شنا كردن يا پياده‌روي نيز از زير مجموعه‌هاي اين نياز محسوب مي‌شود. به رغم این‌که در آن‌ها رقابتی وجود ندارد، مي‌تواند تابلويي از موفقيت و اعتماد به نفس در ذهن فرد تصویر کند.

نياز به آزادي

آزادي نيازي است كه انتخاب را براي انسان ميسر مي‌كند. مثل انتقال یا مهاجرت از جايي به جاي ديگر براي ابراز آزادانه خويشتن، يا احساس خودمختاري دروني و باطني. حتي در شرايطي كه عوامل بازدارنده و سخت محيطي اعمال مي‌شود، انسان‌ها مي‌توانند همچنان آزادي دروني خود را حفظ كنند، به اين معنا كه آن‌ها مي‌توانند انتخاب كنند كه چگونه به شرايطي كه در حال تجربه آن هستند پاسخ بدهند. عدم توانايي كنترل تكانه‌ها و نيز برخي از محرك‌هاي بيروني (مثل داروها) مي‌توانند نياز به آزادي را محدود کنند. آنچه ما به عنوان آزادي مي‌خواهيم اين است كه از روي اختيار زندگيمان را بكنيم و خودمان را به طور آزادانه ابراز كنيم، و از کنترل و فشارهاي غيرضروري و بيروني رها باشيم.

نياز به عشق و تعلق خاطر

نياز به احساس تعلق و پیوند عاطفي داشتن با ديگر افراد، نيازي است كه در همة انسان‌ها وجود دارد، گلسر در مفهوم سلامت رواني فرد به اهميت روابط متقابل بين افراد تأكيد دارد. به اعتقاد گلسر، نياز به تعامل با ديگران و داشتن رابطة صميمانه يكي از نيازهايي است كه باعث صدور رفتار در ما مي‌شود

 

 

منابع :
شارف, ریچارداس. (1381). نظریه‌هایروان‌درمانیومشاوره (فیروزبخت, مهرداد،ترجمه .). تهران: رسا.

شفیعآبادی, عبداللهوناصری, غلامرضا. (1386). نظریه‌هایمشاورهوروان‌درمانی. تهران: مرکزنشردانشگاهی.

شیلینگ, لوئیس. (1386). نظریه‌هایمشاوره (آرین, خدیجه،ترجمه.). تهران: اطلاعات.

کوری, جرالد. (1387). نظریههایمشاورهوراوندرمانی (سیدمحمدی, یحیی،ترجمه.). تهران: ارسباران